محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5478
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از اينكه چرا محمد ، عبد الملك بن صالح را بر شام گماشت ؟ داود بن سليمان گويد : وقتى طاهر نيرو گرفت و كارش بالا گرفت و آن كسان از سرداران محمد و سپاهيان وى را هزيمت كرد ، عبد الملك بن صالح بنزد محمد رفت . گويد : و چنان بود كه عبد الملك در زندان رشيد بود و چون رشيد در گذشت و كار به محمد رسيد ( 425 بگفت تا وى را رها كنند و اين در ذى قعده سال صد نود و سوم بود ، عبد الملك اين را سپاس مىداشت و اطاعت و نيكخواهى محمد را بر خويشتن فرض مىدانست . گويد : عبد الملك به محمد گفت : « اى امير مؤمنان چنين مىبينم كه كسان در تو طمع آوردهاند و مردم در اردوگاه بر اينند . با آنها گشاده دستى كرده اى اگر اين كار را ادامه دهى ، تباهشان مىكنى و به گردنكشيشان وا مىدارى و اگر از عطا و گشاده دستى با زمانى خشمگينشان مىكنى ، سپاهيان را با امساك نمىتوان داشت و با گشاده دستى و اسراف ، مال به جاى نمىماند . بعلاوه ، هزيمتها سپاه تو را هراسان كرده و جنگها و حادثه ها به سستى و ضعفشان برده . دلهاشان از بيم دشمن و نگرانى از مقابله و نبرد آنها آگنده است ، اگر آنها را سوى طاهر روانه كنى با اندك سپاهى كه با وى هست بر بسيارشان غالب مىشود و به نيروى همت آنها را كه همتشان سست و نيكخواهيشان ضعيف است هزيمت مىكند . اما مردم شام جنگ آزمودهاند و محنت حوادث ديده و بيشترشان فرمانبردار منند و به اطاعتم مىشتابند ، اگر امير مؤمنان مرا بفرستد براى وى از آنها سپاهى فراهم آوردم كه دشمن وى را بكوبند و خداى به وسيلهء آنها دوستان و مطيعان خويش را مؤيد كند . »